*به دلیل شروع شدن امتحانات ، این وبلاگ برای مدتی بروز نمیشه*
***
از نظر من ، این قشنگترین شعریه که تونسته احساس واقعی بنده رو به خدا تا حدودی بیان کنه.
منو در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه
تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه
بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم
منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن با من که در گیر تو ام
چشماتو از من بر ندار من مات تصویر تو ام
من مات تصویر تو ام
تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه ی دنیا تو جهان من همینجاست
تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم
منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم
با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه
با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام
چشماتو از من برندار من مات تصویر تو ام
من مات تصویر تو ام



نوشته شده در ساعت
بشینم اینجا یه ذره غیبتشو کنم!!!!
اون روز کلاس داشتیم من تو کلاس نشسته بودم دیدم نارسیس خندان داره میادش! میگم چرا میخندی؟ میگه اشتباهی رفتم تو یه کلاس دیگه!!! اینقدر بهش خندیدم گفتم دختر جان نکن زشته ناسلامتی چند ترم دیگه درست تموم میشه هنوز کلاس ها رو قاطی میکنی؟!! یا اون روز رفتیم از سوپر دانشگاه آبمیوه بخریم حالا که اومدیم بیرون میگه وایی جزوه هامو اونجا جا گذاشتم!!!! من دیگه از خنده مردم!!! نمیدونید من از دست این دوست جون چی میکشم! خدا بهم صبر بده...
. اما دبیرستان... بیشتر خاطرات خوب دوران مدرسه مربوط به دبیرستان میشه. چه دوران خوبی بود! مثل برق گذشت. بهترین دوران تحصیلم بود. سال سوم دیگه همه ی بچه ها با هم صمیمی شده بودیم و خیلی خوش میگذشت. چند نفر هم تو کلاسمون بودن که اینا جوک کلاس بودن خیلی کلاس خوبی داشتیم طوری بود که سخت گیر ترین دبیر ها با کلاس ما خیلی خوب بودن آخه بس که بچه های با مزه ای داشتیم! پیش دانشگاهی که دیگه از اینم بهتر بود! تو پیش دانشگاهی یه دبیر داشتیم که خیلی سخت گیر و یه ذره بد اخلاق بود اما نمیدونم کلاس ما چه خصلتی داشت که این خانم معلم اینقدر با بچه های ما خوب شد و شوخی میکرد که خودمون هم تعجب میکردیم!!! اگه بخوام بگم بهترین سال تحصیلیم چه سالی بود باید بگم سال سوم و پیش دانشگاهی از بهترین ، شیرین ترین و پر خاطره ترین سال های تحصیلی من بودن.
