جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
با من غریبگی نکن!

*به دلیل شروع شدن امتحانات ، این وبلاگ برای مدتی بروز نمیشه*

*** 

از نظر من ، این قشنگترین شعریه که تونسته احساس واقعی بنده رو به خدا تا حدودی بیان کنه.

منو در گیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

 تا سکوت هر شب من با هجومت روبرو شه

  بی هوا بدون مقصد سمت طوفان تو میرم

 منو درگیر خودت کن بلکه آرامش بگیرم

 با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه

 با من غریبگی نکن با من که در گیر تو ام

 چشماتو از من بر ندار من مات تصویر تو ام

 من مات تصویر تو ام

 تو همین جایی همیشه با تو شب شکل یه رویاست

 آخرین نقطه ی دنیا تو جهان من همینجاست

 تو همین جایی و هر روز من به تنهایی دچارم

 منو نزدیک خودم کن تا تو رو یادم بیارم

 با خیال تو هنوزم مثل هر روز و همیشه

 هر شب حافظه ی من پر تصویر تو میشه

 با من غریبگی نکن با من که درگیر تو ام

 چشماتو از من برندار من مات تصویر تو ام

 من مات تصویر تو ام

غیبت،بازی،دعوت،هشدار!!!!!

سلام

دوست گلم نارسیس ، منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده منم باید دعوتشو قبول کنم آخه نمیدونید که ، اگه من این بازی رو انجام ندم نارسیس منو از شهر بیرونم میکنه خدا به من رحم کنه ، من از دست این دختر چیکار کنم؟ بشینم اینجا یه ذره غیبتشو کنم!!!!  اون روز کلاس داشتیم من تو کلاس نشسته بودم دیدم نارسیس خندان داره میادش! میگم چرا میخندی؟ میگه اشتباهی رفتم تو یه کلاس دیگه!!! اینقدر بهش خندیدم گفتم دختر جان نکن زشته ناسلامتی چند ترم دیگه درست تموم میشه هنوز کلاس ها رو قاطی میکنی؟!! یا اون روز رفتیم از سوپر دانشگاه آبمیوه بخریم حالا که اومدیم بیرون میگه وایی جزوه هامو اونجا جا گذاشتم!!!! من دیگه از خنده مردم!!! نمیدونید من از دست این دوست جون چی میکشم! خدا بهم صبر بده...

حالا غیبت بسه دیگه تا این نارسیس نیومده منو از هستی ساقط کنه بریم سراغ بازی...

***

عنوان بازی :در مورد دوران تحصیل در مدرسه

دبستان خوب بود یادمه زنگ تفریح همش بازی می کردیم و دنبال هم میذاشتیم!!! خیلی کیف داشت حسابی شاد و شنگول بودیم. راهنمایی از دبستان بهتر بود. دیگه یه ذره آروم شده بودیم و مثلا بزرگ شده بودیم! سر کلاس هم شیطونی نداشتم آخه خیلی بچه مثبت بودم(و هستم)  . اما دبیرستان... بیشتر خاطرات خوب دوران مدرسه مربوط به دبیرستان میشه. چه دوران خوبی بود! مثل برق گذشت. بهترین دوران تحصیلم بود. سال سوم دیگه همه ی بچه ها با هم صمیمی شده بودیم و خیلی خوش میگذشت. چند نفر هم تو کلاسمون بودن که اینا جوک کلاس بودن خیلی کلاس خوبی داشتیم طوری بود که سخت گیر ترین دبیر ها با کلاس ما خیلی خوب بودن آخه بس که بچه های با مزه ای داشتیم! پیش دانشگاهی که دیگه از اینم بهتر بود! تو پیش دانشگاهی یه دبیر داشتیم که خیلی سخت گیر و یه ذره بد اخلاق بود اما نمیدونم کلاس ما چه خصلتی داشت که این خانم معلم اینقدر با بچه های ما خوب شد و شوخی میکرد که خودمون هم تعجب میکردیم!!! اگه بخوام بگم بهترین سال تحصیلیم چه سالی بود باید بگم سال سوم و پیش دانشگاهی از بهترین ، شیرین ترین و پر خاطره ترین سال های تحصیلی من بودن.

***

خوب اینم از دوران مدرسه ی من ، حالا دعوتی های من به این بازی :( سه نوع دعوت داریم!!!!)

نوع اول : وبلاگ های : دانشجوی بدبخت ، خدایی که در این نزدیکی است ، اصلا مهم نیست... ، زندگی ، قاب تجسم رویاهای یک معمار.  

نوع دوم : تمام وبلاگ هایی که در قسمت لینک دوستان وبلاگ من قرار دارن.

نوع سوم : هر کسی که دوست داره این بازی رو انجام بده.

حالا شما اگه جزو یکی از این دسته ها باشین وظیفه دارین این بازی رو انجام بدین و خبرم کنید که بیام بخونم!!!

***

توجه

 یه توضیح هم بدم که بعضی ها نمیدونن این بازی رو کجا باید انجام بدن شما باید این بازی رو تو وبلاگ خودتون انجام بدین یعنی یه پستتون رو به این بازی اختصاص بدین.

موفق باشین.

سلام!!!

من اومدم! زنده برگشتم! امتحانام رو دادم به صورت فشرده حالا ببینم نتیجش چی میشه؟ ۲ تا دیگه مونده که خیلی راحته و وقت واسه خوندنش دارم. یه موضوعی این روزا خیلی تو وبلاگ ها به چشم میخوره اونم شکایت از دست استاد هاست! خیلی از نویسنده های این وبلاگ ها از این شاکی هستن که : ما درس میخونیم ، امتحانمون رو خوب میدیم اما استاد برگمون رو سرسری تصحیح میکنه و حقمون ضایع میشه. یه استاد به قیافه نمره میده ، یکی شانسی بعضی ها رو پاس میکنه و یکی هم یه در میون برگه ها رو واقعا!!! تصحیح می کنه... وقتی این حرف ها رو می شنوم شرمنده ی استاد های خودم میشم. کارشون حرف نداره در حق هیچ کس ظلم نمی کنن برگه هارو تک به تک با دقت تصحیح میکنن هیچ وقت نشده دانشجویی بگه من خیلی خونده بودم امتحانمو عالی دادم اما این استاد منو انداخت. اگه کسی فاینالشو عالی بده و تو فاینال نمره قبولی بیاره پاس میشه حتی اگه میان ترمشو خراب کرده باشه واقعا که ما استاد های با تجربه و با سوادی داریم و چقدر هم خوب درس میدن. دست همشون درد نکنه...

***

روزی یکی از شاگردان ابو علی سینا به وی گفت : تو با این همه علم و معرفت چرا ادعای پیامبری نمی کنی تا مریدان زیادی به دست آوری؟ ابو علی سینا گفت : روزی پاسخ تو را خواهم داد.

این شاگرد در یکی از سفرها با ابو علی سینا همسفر شد و شب را در یک محل خوابیدند. هوا بسیار سرد بود و برف سنگینی باریده بود. صبح هنگامی که موذن بر سر گلدسته مشغول اذان گفتن بود ابو علی سینا شاگرد خود را صدا زد و گفت : برو برای من مقداری آب بیاور تا وضو بگیرم. شاگرد بهانه خواب را گرفت و هم چنین گفت : استاد هوا بسیار سرد است بهتر نیست که نماز را تا بالا آمدن آفتاب و گرم شدن هوا به تاخیر بیندازیم؟ ابو علی گفت : یادت می آید که به من گفتی با این همه علم و معرفت چرا ادعای نبوت نمی کنی؟ پیغمبر اسلام که ادعای پیامبری کرد فرستاده خدا بود که اکنون بعد از چند سال مسلمانان به شوق نماز خواندن از خواب شیرین می زنند و سرما را به جان می خرند. اما من به تو که شاگردم هستی می گویم کمی آب برای من بیاور سر باز می زنی حال من چگونه ادعای پیامبری کنم؟!!!

منبع : تله تکست