خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یه خداحافظی موقت!

سلام

من این روزها شدیدا گرفتار درس و مشقم هستم!!! شاید باور نکنید اما وقت سر خاروندن ندارم افتادم تو سرازیری امتحانای میان ترم! حالا کی میام تو سر بالایی الله اعلم!!! در این فاصله (بین سرازیری و سر بالایی) نیستم یعنی هستم اما کنار کتاب ها و جزوه هامم! اگه عمری باقی بود و زیر فشار درس خوندن نمردم و نرفتم اون دنیا بر می گردم پس تا اطلاع ثانوی خدانگهدار...

***

*الهی محبت تو گلی است ، محنت و بلا خار آن ، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن*

سلام

بالاخره دعوت شدم! دوست خوبم *سراب* منو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده با این عنوان : بهترین کتاب هایی که خوندین چی بوده ؟ این بازی واسه من یه ذره سخته چون زیاد کتاب نخوندم و اون تعدادی هم که خوندم رمان بوده. از بین این رمان ها اگه بخوام بهترینشون رو انتخاب کنم باید بگم بامداد خمار قشنگترین کتابی بوده که خوندم. داستان زندگی یه دختر با سواد و با فرهنگ ، از یه خانواده ی اصیل در زمان قاجار (یادم نیست دوره ی کدوم شاه) که دلباخته ی نجاری میشه که از لحاظ فرهنگی و کلا تمام مسایل ، درست نقطه ی مقابل این خانواده هست و ماجراهایی که به خاطر این ازدواج اشتباه شکل می گیره... پیشنهاد می کنم این کتاب رو حتما بخونید چون واقعا قشنگه... این کتاب سرنوشت دختری رو به تصویر می کشه که امثال این دختر و زندگی که اون داره تو جامعه کم نیست! زندگی که از یک انتخاب اشتباه به وجود اومده... انتخابی که شاید از روی هوس و بچگی بوده... 

خوب... حالا نوبت منه که چند نفر رو به این بازی دعوت کنم : نجمه جون (دانشجوی بدبخت) ، مریم جون (اگه بیکاری بیا اینجا) ، لادن جون (یا تو یا هیچ کس دیگه) ، خدایی که در این نزدیکی است ، و هر کس دیگه ای که از این بازی خوشش اومده دعوت هست! فقط وقتی انجامش دادین خبرم کنید تا بیام بخونم باشه؟!!!

خدانگهدار...

سلام

می دونم ، می دونم خیلی وقته نیومدم... اصلا حس آپ کردن ندارم بهتر بگم حوصله ندارم! اینقدر کار ریخته سرم که نمیدونم از کجا شروع کنم. درسهام همش رو هم انبار شده... هی واسه خوندنشون امروز و فردا می کنم اما هیچ فایده ای نداره... همچین تو درسها گیر افتادم که نه راه پس دارم نه راه پیش!!! خیلی بی حوصله شدم. این نی نی کوچولو رو ببینید چطور کسالت از سر و روش می باره منم حال اینو دارم! 

حرف زیادی واسه گفتن ندارم مطلب جالبی هم ندارم که براتون بنویسم کسی هم ما رو به یه بازی وبلاگی دعوت نکرد!!! خوب دیگه تا بعد...