مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
از هر دری سخن گفتن!!!

۱ـ عید سعید فطر رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم. یک ماه عبادت و بندگی خالصانتون به درگاه حق قبول باشه.

۲ـ من دلم یه بازی وبلاگی میخواد!!! یکی منو دعوت کنه دیگه...

۳ـ گویند صاحب دلی برای اقامه ی نماز به مسجدی رفت. نمازگزاران همه او را شناختند. پس از او خواستند که پس از نماز بر منبر رود و پند گوید و او پذیرفت.

نماز جماعت تمام شد و چشم ها همه به سوی او بود مرد صاحب دل بر خاست و بر پله ی نخست منبر نشست. بسم  الله گفت و خدا و رسولش را ستود آنگاه خطاب به جماعت گفت : مردم ! هر کس از شما که می داند امروز تا شب خواهد زیست و نخواهد مرد برخیزد! کسی برنخاست. گفت : حالا هر کس از شما که خود را آماده ی مرگ کرده است برخیزد! باز کسی برنخاست. گفت : شگفتا از شما که به ماندن اطمینان ندارید و برای رفتن نیز آماده نیستید!

۱ـ شب زنده داری های همتون قبول درگاه حق باشه...

۲ـ امسال هم مثل سال های قبل اون طور که دلم می خواست نشد...اما اگه خدا کمکم کنه می خوام تو چند روز باقی مونده تمام سعیمو بکنم تا بهترین ماه رمضون عمرم بشه...شما هم منو دعا کنید تا موفق بشم...امیدوارم که بتونم...

۳ـ چند روز پیش تو یکی از این روزنامه ها (یادم نیست کدوم روزنامه) یه متنی رو خوندم که حسابی رفتم تو فکر ، این متن از زبون یه مادر بود (البته این نوشته عینا همونی نیست که خوندم ، هر چی که تو حافظم مونده رو براتون نوشتم.) :

شب ، دختر کوچولوم یه خواب وحشتناک دید ، خیلی ترسید ، دست های منو محکم تو دستش گرفت تا آروم شه... یه آن ذهنم رفت رو بچه های پرورشگاهی...اونا وقتی شب ها خواب وحشتناک می بینن ، دست های کیه که می تونه آرومشون کنه؟...

***

این گلها رو هم به شما تقدیم می کنم!

اندیشه های طلایی ، امکانات نقره ای ، نتایج برنزی ، ولی هیچ حد نصابی در هیچ جایی برایم ثبت نشد و در هیچ جایی نامی از من برده نشد.

اول فکر کردم که آدم ها درست قضاوت نمی کنند ولی وقتی به پایان خط رسیدم ، فهمیدم که داوری آن ها درست بوده است.

خواستم که این بار تلاش بیشتری کنم ، شاید نفر اول یا دوم شوم. ولی گفتند که مسابقه ی زندگی فقط یک بار برگزار می شود و تو فرصت را از دست داده ای.

حالا ایستاده ام و مسابقه ی دیگران را تماشا می کنم!

منبع : تله تکست