دوستای گلم خواهش میکنم فقط تو این پست نظر بذارین چون بعضی دوستان نمیدونم چرا میرن تو پست های قبل نظر میذارن الان نظر ۲ نفر گم شده و من شرمندشون شدم.
سلام
امروز ۴ تا حرف دارم!!! :
۱ـ اگه اشکال نداشته باشه و دعوام نکنین
میخوام جواب سوال قسمت د بازی رو بدم آخه این چند روز خیلی فکر کردم
و تازه به نتیجه رسیدم
:
با در نظر گرفتن چهره "واقعیتون" کدوم یکی از هنر پیشه ها رو برای بازی نقش انتخاب می کنید ؟!
اگه کاری به سن و سال نداشته باشیم ، من خانم زیبا بروفه
رو مناسب ترین فرد میدونم!
***
۲ـ چند تا تشکر ویژه :
یه تشکر ویژه از دوست جون گلم
الهه ی باران
که دعوت منو قبول کرد و این بازی رو ادامه داد.
ممنون از وبلاگ : اصلا مهم نیست... که این بازی رو ادامه داد.
ممنون از وبلاگ ساقی نامه و وبلاگ قاب تجسم رویاهای یک معمار که قول به ادامه این بازی دادن! منتظر می مانیم!!!
***
۳ـ دعا کنید تابستون زودتر تموم شه
چون من دارم از بیکاری دق میکنم
خیلی حوصلم سر رفته
از صبح تا شب بیکار تو خونه میگردم اون روز با دوست جون رفتیم بیرون بعدش رفتیم کتابخونه کتاب بگیریم اما تعطیل بود
حالمون خیلی گرفته شد
چقدر هم هوا گرمه...
***
۴ـ روزی روزگاری مردی زندگی میکرد که دره ای ازسوزن داشت. یک روز شخصی نزد او آمد و گفت : ای دوست ، جامه ی پسرم پاره شده و من باید پیش از آن که او به عبادتگاه برود آن را بدوزم. آیا سوزنی به من مرحمت نمیکنی؟
آن مرد سوزنی به او نداد اما برایش درباره ی بخشش و قبول بخشش ، خطابه ای قرا ایراد کرد تا پیش از رفتن پسرش به عبادتگاه برایش نقل کند.
نتیجه اخلاقی : چقدر فرومایه ام من ، هنگامی که زندگی به من طلا می دهد و من به تو نقره می دهم و با وجود این خود را سخاوتمند می انگارم!
***
همیشه موفق باشین.



نوشته شده در ساعت
