جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

دوستای گلم سلام

تا حالا براتون پیش اومده که از همه جا به اندازه ی کافی بد اورده باشین و حسابی نا امید شده باشین فقط یه دلخوشی براتون مونده باشه و ... اما ... تو همین وضعیت ، این بد بیاری ، لطف آخرشو بکنه و همین دلخوشیتونم ازتون بگیره؟ آره شده؟ خوب تو این شرایط چیکار کردین؟ حتما نشستین یه گوشه و به حال خودتون گریه کردین! ولی چند روز یا چند هفته یا چند ماه بعد در عین ناباوری می بینید که ای دل غافل!... نگو اینا همش یه حکمتی داشته... چون همین بد بختی تون  وسیله ای میشه واسه روبراه شدن همه ی کارها و اوضاع و احوالتون! خیلی عجیبه نه؟ در واقع این لطف و عظمت خدا رو می رسونه که حتی تو بدترین شرایط هم هوای بنده شو داره کاری می کنه تا از میون تموم بد بختی ها بتونه خودشو در بیاره...

حالا یه داستان کوتاه براتون می نویسم تا این چیزی که گفتم بیشتر براتون جا بیفته :

***

آتش امید

تنها باز مانده ی یکی از کشتی های شکسته ، به جزیره کوچک خالی از سکنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد. اما هر چه روز ها افق را در جستجوی یاری رسانی از نظر می گذراند ، کسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد که از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیانبار محافظت کند و دارایی های اندکش را در آن نگه دارد.

روزی برای جستجوی غذا بیرون رفته بود وبه هنگام بر گشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان می رود. به نظر او بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه فریاد زد : خدایا تو چطور راضی شدی که با من چنین کاری بکنی؟

صبح روز بعد ، با بوق یک کشتی که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.کشتی آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟ آنها جواب دادند : ما متوجه علایمی شدیم که با دود می دادی.

آری ، وقتی که اوضاع خراب می شود ، نا امید شدن آسان ترین راه است ولی ما نباید دلمان را ببازیم چون حتی در میان درد و رنج ، دست خدا در کنار زندگی مان است.

پس به یاد داشته باش : بار دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ، ممکن است دود های بر خاسته از آن علایمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.

***

پروردگارا

من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم

که تو در عرش کبریاییت نداری!

من چون تویی دارم

و تو چون خودی نداری!